تبلیغات
وبلاگ روستای اسبمرد - سند جهنم...!
 
وبلاگ روستای اسبمرد
به وبلاگ روستای اسبمرد (اصل مرد) خوش آمدید ، امیدوارم لحظات خوبی داشته باشید.
درباره وبلاگ


این وبلاگ را می نویسیم تا روستای اجدادیمان را که خیلی دوست داریم به شما معرفی کنیم.
در هر موردی که پیشنهادی داشته باشید ما استقبال می‌کنیم.
از همه دوستان درخواست می کنیم با نظرات خود در بقای این وبلاگ به ما کمک کنند.

مدیر وبلاگ : فرزاد رحیمی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگ چطوره ؟






چهارشنبه 28 تیر 1391

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد… به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه.
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.
به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است!
دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم. این شخص مارتین لوتر بود که با این حرکت ، نه تنها ضربه ای به کسب و کار کلیسا زد ، بلکه با پذیرش مشقات فراوان ، خود را برای اینکه مردم را از گمراهی رها سازد ، آماده کرد.

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است.
و تنها یک گناه و آن جهل است.

با تشکر از دوست عزیزم مجتبی بهشتی بابت ارسال متن




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : سند جهنم...!،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اسفند 1391 08:44 ب.ظ
damesh garm
یکشنبه 10 دی 1391 01:18 ب.ظ
مطلب جالبی و وبلاگتون هم جالبه و روستاتون بیشتر ما که شمار رولینک کردیم و امیدواریم که ارتباط یه طرفه نباشه
از طرف کلاغ روستای چوخون.
فرزاد رحیمی

سلام خیلی ممنون از لطفتون.
شما لینک شدید.
شنبه 11 آذر 1391 10:53 ق.ظ
واقعان خیلی جالب بود دستتون درد نکنه.
فرزاد رحیمی

ممنون.
پنجشنبه 12 مرداد 1391 12:00 ق.ظ
کجاست اوستا
فرزاد رحیمی

والا منم دنبال آدرسشم...!!!
شنبه 31 تیر 1391 10:06 ب.ظ
داستان جالبی بودممنون
پنجشنبه 29 تیر 1391 12:47 ب.ظ
چه جلب..
پنجشنبه 29 تیر 1391 02:16 ق.ظ
دمش گرم بهشت بقیه رو به جون خرید
چهارشنبه 28 تیر 1391 08:30 ب.ظ
از قرون وسطا تا حالا زمان زیادی گذشته ولی هنوز جهل آدما تموم نشده و تموم هم نمیشه. قشنگ بود.
فرزاد رحیمی

ممنون
چهارشنبه 28 تیر 1391 06:21 ب.ظ
داستان باحالی بود بازم از این داستان ها بذار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
بالای صفحه